یک وبلاگ نویس شیعه

روشنگری برای شیعه و برای حمایت از شیعه

یک وبلاگ نویس شیعه

روشنگری برای شیعه و برای حمایت از شیعه

چند روزی است که به بهانه برنامه فیتیله تجزیه طلبان و قومیت پرستان به تکاپو افتاده اند و مشغول ایجاد تنش هستند. مقاله ای مهم و حیاتی توسط علی نصری در مورد حساست های واقعی قومیت ها در فیس بوکشان  نوشته اند که در ادامه مطلب می خوانید

مفهوم «نژادپرستی» قبل از هر چیز اشاره به یک «رابطه قدرت» نابرابر دارد؛ یعنی وقتی گروهی از انسانها به دلایل تاریخی، به خاطر «نژاد» یا «قومیت»شان سهم بیشتری از نهادهای قدرت و منابع ثروت را در انحصار گرفتند و به سبب آن بر سایر اقوام برتری و تسلط دارند. نژادپرستی بدون «ساختار قدرت» و پیشینه تاریخی مفهوم اجتماعی ندارد و چیزی جز یک «احساس» تلخ و ناگوار نیست. «حساسیت قومی/نژادی» زمانی اعتبار دارند که در واکنش به یک ساختار قدرت تبعیض آمیز یا در طی یک تاریخ مبارزاتی علیه نژادپرتسی بوجود آمده باشند. حساسیت های قومی امروز در ایران از هیچ کدام از این ویژگی ها برخوردار نیستند.

برای درک بهتر موقعیت جامعه ایران باید کمی در تجربه سایر ملتها با «نژادپرستی» تامل کرد.

در آفریقای جنوبیِ دوران آپارتاید جمعیت سفید پوست 4.5 میلیونی این کشور مالک 87% زمین های حاصل خیز بود، در حالی که 19 میلیون شهروند سیاه پوست تنها از 13% زمنیها (عمدتاً غیرقابل کشت) برخوردار بودند، همچنین سهم سفیدپوستان از درآمد ملی 75% و مالیاتی که میپرداختند کمتر از نصف مالیات سیاه پوستان بود. به ازای هر 400 شهروند سفیدپوست 1 پزشک و به ازادی هر 44000 شهروند سیاه پوست 1 پزشک وجود داشت. تمام نهادهای سیاسی و پست های مدیریتی در اختیار اقلیت سفیدپوست بود و سیاه پوستان حتی از حق رای محروم بودند. امکانات شغلی، تحصیلی، بهداشتی و تمام منابع حیاتی با تناسب بسیار نابرابری در انحصار جمعیت کوچک سفیدپوستان بود و سایر اقوام تحت سرکوب و تحقیر و ظام مداوم بودند. چند دهه مبارزه چریکی و سیاسی همراه با هزاران مورد قتل و آدم ربایی و شکنجه و حبس هزنیه شد تا این ساختار تبعیض درهم بپاشد و با این حال و هنوز آثار اجتماعی، اقتصادی و روانی آن باقی است.

در آمریکا «نژادپرستی» سابقه چند قرنی دارد. از قرن 17 تا 19 میلادی حدود 15 میلیون سیاه پوست با دست و پای زنجیر شده توسط کشتی های تجاری - که به دلیل درصد بالای مرگ و میر بردگان در طول مسیرآنها را «تابوت» میخواندند - از آفریقا به قاره آمریکا (شمالی و جنوبی) منتقل شدند. در آمریکا، یک برده سیاه پوست نه حق دریافت مزد داشت، نه حق تعطیلی و استراحت از کار، نه حق مالکیت، نه حق تحصیل، نه حق ازدواج و نه حق شکایت قانونی و دفاع از خود در برابر خشونت های جسمی و روانی که روزانه توسط «اربابان» سفیدپوستش به او تحمیل میشد. نزدیک سه قرن - تا غیرقانونی شدن برده داری درایالات متحده در سال 1865 - بردگان سیاه پوست و فرزندان و نوادگانشان در بازارها به عنوان «جنس» خرید و فروش میشدند، در انبارها و طویله های خانگی نگه داری میشدند و در کشتزارها، معادن و خانه های سفیدپوستان بیگاری میکردند. بعد از پایان نظام برده داری، نژادپرستی در آمریکا به مدت یک قرن به صورت قوانین تبعیض آمیز، «جدایی نژادی» (racial segregation) و جوخه های مرگ گروههای «White supremacist» (ایدئولوژی حفظ «برتری» سفیدپوستان) مانند Ku Klux Klan ظاهر شد و در طول قرن 20 ام نیز همچنان مانع رشد و تحصیل و پیشرفت اجتماعی سیاه پوستان بود. امروز بعد از قرن ها مبارزه علیه نژادپرستی و رنج ها و هزینه های بیشماری که سیاه پوستان - از بردگی تا مقام شهروند «آمریکایی-آفریقایی تبار» - پرداختند، هنوز تبعیض و خشونت سیستماتیک فراوانی علیه آنها وجود دارد. هنوز سیاه پوستان که 12 -13% جمعیت ایالات متحده هستند بالای 60% جمعیت زندانی ها، 37% جمعیت بی خانمانها و بیشترین جمعیت حاشیه نشین ها را تشکیل میدهند و بالاترین آمار ترک تحصیل و قربانیان خشونت پلیس از آن آنهاست.

در اروپا، «نژادپرستی» به علاوه بر برده داری، در چند قرن «استعمار» هم ریشه دارد. استعماری که تنها به غارت منابع ثروت و بهره برداری از نیروی انسانی ارزان ملتهای تحت سلطه خود بسنده نکرد و فرهنگ و هویت و زبان آنها را نیز نابود یا استحاله کرد. امروز در کشورهای اروپایی جمعیت زیادی از نسلهای دوم، سوم و چهارم ملتهای مستعمره زندگی میکنند که نه ارتباطی با هویت اجداد خود دارند و نه امکان جذب شدن در فرهنگ و هویت این کشورها. انسانهایی که هویت و عزتشان در طی قرنها استعمار ربوده شده و هویت و جایگاه دیگری جایگزین آن نشده. آنها نیز مانند سیاه پوستان آمریکا عمدتاً حاشیه نشین، فقیر و در معرض خشونت سیستماتیک پلیس و تحقیرهای جامعه هستند. سالهاست که یکی از چالشهای بزرگ سیاستگذاران و فعالان اجتماعی اروپایی پیدا کردن راهکارهایی برای کاهش تنش های اجتماعی و حل معضلات مربوط به این گروههاست.

طبیعی است که در چنین جوامعی «حساسیت قومی/نژادی» مفهوم واقعی دارد، چرا که هر اظهار نظر نژادپرستانه یا حتی طنز و شوخی قومی/نژادی هم بازتولیدکننده ساختار دیرینه تبعیض است، هم برانگیزنده نفرتهای نهادینه شده و هم یادآور قرنها رنج و تحقیر و ظلم برای گروهی از مردم.

اما در ایران، «حساسیت قومی» یک مقوله واهی و حتی وارداتی/تقلیدی است. در ایران هیچ گروهی نیست که در یک روند تاریخی بر اساس «قومیت» یا «نژاد»اش سهم بیشتری از ارکان قدرت یا منابع ثروت را در اختیار خود گرفته باشد و بر سایر اقوام برتری و تسلط پیدا کرده باشد. نهادهای سیاسی، نظامی، بازارهای اقتصادی و رسانه های جمعی در انحصار هیچ قوم و نژاد خاصی نیست. و در تاریخ ایران هیچ سابقه برده داری و استعمارگری و نسل کشی قومی وجود ندارد.

باید از کسانی که امروز برعلیه نژادپرستی «قوم فارس» برخاستند و اعتراض میکنند پرسید که این «دشمن فرضی» کجاست؟ این قوم تخیلی فارس در کدام منطقه جغرافیایی کشور سکونت دارد؟ کدام ارکان قدرت را در انحصار خود گرفته؟ کدام منابع ثروت را از آن خود کرده؟ تاریخ استمارگری/برده داری/ نسل کشی آن چیست؟ آیا «قوم فارس» همان ساکنین استان فارس؛ یعنی مردم شیراز و مرودشت و کازرون و جهرم اند؟ آیا ساکنین مشهد و اهواز و اصفهان و رشت اند؟ آیا همان مردم تهران اند که مجموعه و مخلوطی از تمام اقوام کشورند؟ آیا هر کسی است که فارسی بلد است؟

در این شکی نیست که توهین های قومی/نژادی - حتی در قالب طنز - زشت و ناپسندند. اما در فقدان بستر تاریخی برای نفرت قومی، ایجاد «دشمن فرضی» و حساسیت های واهی برای کینه توزی و تفرقه افکنی به مراتب غیراخلاقی تر و مخرب تر است.


۹۴/۰۸/۱۹
مهدی راستین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی